على اكبر دهخدا
1478
امثال و حكم ( فارسى )
مثل گربهء دزد . رجوع به : چوب را كه برداشتى . . . ، شود . مثل گربه عزيز بىجهت . مثل گربهء نوروزى . هماره بدنبال زنان يازان . مثل گربه كوره . ناسپاس . مثل گرد در پى كسى افتادن . مثال : چو گرد در پيش افتاد عالم خاكى * نميرسيد ولى دست كس بدامانش . سلمان ساوجى در صفت اسب . نظير : مثل سايه . مثل گردن قاز . گردنى باريك دراز . مثل گرگ سختجان و زيانكار . مثل گرگ گرسنه . با شره و آزى تمام . مثال : گرگ گرسنه چو گوشت يافت نپرسد * كاين شتر صالح است يا خر دجال . كجا نبرد بود درفتد ميان سپاه * چو گرگ گرسنه اندر فتد ميان غنم . فرخى . مثل گرگ يوسف . بىگناه و بدنام . مثال : شها تو شير خدائى من آن سك در تو * كه بىگناهتر از گرگ يوسفم حقا . مجير بيلقانى منم بر زبان و دل خويش ايمن * ز زلت مصفى ز شبهت مطهر ز گفتار بدگوى چون گرگ يوسف * ز تلبيس بدخواه چون شير مادر . عمعق بخارى . در كوى تو معروفم و از روى تو محروم * گرگ دهنآلوده و يوسف ندريده . سعدى . مثل گريبان . بىسر . مثال : باد بدگوى تو شاها چو گريبان بىسر * وز شرف هفت فلك گوى گريبان تو باد . مجير بيلقانى . مثل گل . بدعهد . بيوفا . چاك . پاك . گفتى ايماه بتحقيق كنون دانستم * كه ترا همچو گل سرخ وفا نيست شعار باورم گشت كه بيمهرى و بدعهد چو گل * كه بجز تربيتش نبود دهقانرا كار پس يكسال كه برگش بدرآيد ز درخت * دست دهقانرا هر دم كند از خار فكار چون كند غنچه و دهقان بتماشا رودش * كند از صحبت وى دلتنگيها اظهار باز بعد از دو سه روزى كه بگلزار شكفت * بهر يكمشت زر از باغ رود در بازار به عبث نيست كه در ديك سيه ز آتش سرخ * بمكافات بجوشاندش آخر عطار تو كنون آن گل سرخى و من آن دهقانم * كه ز بدعهدى گل رنج مرا كردى خار خار طعنم زدى و تنگدليها كردى * كه ببار آمدى و بر دلم افزودى بار . قاآنى .